((ماهاريشي)) يكي از شناخته شده ترين و محترم ترين سيج هاي هند است كه از يازده سالگي تجربه سامادي را داشته و در هفده سالگي به روشن بيني رسيده است. ماهاريشي زندگي اش را در بازشناسي ارزش سكوت ، سكوت تابان در كوه مقدس آروناچالا در جنوب هند سپري كرد.هزاران نفر از جويندگان حقيقت و معنويت ، از طريق و راه او به درجات بالاتر آگاهي و بسياري نيز به روشن بيني رسيده اند.اكنون نيز روزانه صدها نفر از سراسر هند و اقصا نقاط جهان به ديدار ((اشرام)) او مي آيند ، تا از برنامه غني كه هر روزه صبح و عصر در اشرام او برگزار ميشود و از سكوت بي نظير آن مكان مقدس ، براي رسيدن به درجات بالاتر آگاهي برخوردار شوند. زيبايي تعاليم ماهاريشي در سادگي و قابل فهم بودن اين تعاليم براي مردم عادي است.هر كلمه او حقيقتي را كه هر فرد در زندگي روزمره خود تجربه ميكند ، جلوه گر مي سازد.او ميگويد همانگونه كه حقايق مربوط به گرسنگي ، خواب و رويا را همه تجربه مي كنند ، حقيقت وجود نيز بايد در دسترس همگان در هر زمان ، مكان و شرايطي قرار بگيرد. او ميگويد: حقيقت يعني واقعيت موجود ، نه چيز ايده آل و تخيلي. حقيقتي كه درون هر انسان موجود است ((نور آگاهي)) است و هيچكس نميتواند ادعا كند كه اين حقيقت را نميداند. حتي انكار اين حقيقت ، نشاندهنده وجود آنست. خداوند بشر را تصويري از خويش خلق نمود و اين نشانده آن است كه وجود بشر الهي است ، ذات الهي بشر فنا ناپذير است و فقط ممكن است مدتي با غبار جهالت پوشانده شود ، ولي ميتوان اين ذات الهي را از زير غبار بيرون آورد و با نور آن دنيا آن را روشن كرد. ماهاريشي بر خلاف ساير فلاسفه علاقه اي به قبول يا رد تئوري ها نداشت.هنگامي كه سوالي مطرح ميشد بجاي جواب لفظي ، سوال كننده را به عمق سوال و ترديدش راهنمايي ميكرد. *اگر چنين سوالي مطرح ميشد:آيا تولد دوباره اي وجود دارد؟ جواب او به اين صورت بود: سوال كننده كيست؟ چه كسي ميخواهد در باره تولد دوباره بداند؟ *چرا درد و رنج در دنيا وجود دارد؟ اين سوال را در خوابتان مطرح كنيد. ماهاريشي نمي خواست تا به اين روش از پاسخ دادن طفره برود ، بلكه ميخواست تا به اين وسيله توجه سوال كننده را از متن به جواب واقعي كه ((خود سوال كننده)) است معطوف دارد. *هنگامي كه يك فرد بسيار ترديد ميكرد و شك داشت ماهاريشي به او ميگفت: در مورد شك كننده بايد ترديد داشت. شك كننده منشا تمام شك هاست ، اگر شك كننده روشن شود ، شك ها نيز بر طرف خواهند شد. *براي چه كسي شك وجود دارد؟ سوال كننده كيست؟ تلاش زياد بشر تا كنون صرف دانستن مطالبي در خارج از وجود خويش شده است.تحقيقات بسيار و انتشارات بي نهايتي در باره آفرينش،تكامل،طبيعت،جهان،مرگ،ستاره ها،ماه و غيره انجام گرفته است.تمدنهاي بسيار و با شكوهي آمده و رفته اند ، ولي بشر همچنان در سردرگمي و عدم آگاهي در مورد خويشتن باقي مانده است.چرا؟ در حالي كه بشر در تلاش هايش براي غلبه بر طبيعت ، مسائل تاريخي ، جفرافيايي و نجومي به پيشرفت هاي بسيار چشمگيري نائل شده است ، هنوز نميداندكه خود او واقعا كيست و چيست؟ تكنيك ((من كيستم؟))طراح اين سوال نهايي است. مهمترين سوال او اينست كه واقعيت دروني انسان چيست؟ نوشته ها ميگويند كه واقعيت دروني انسان (( سات ، چيت ، آناندا ، سوآرو پا)) به معني((آگاهي ، دانش ، و شادي)) است و او با خداوند در وحدت و يگانگي مي باشد.اين تعريف فوق العاده است ولي آيا بشر آنرا درك ميند؟ ماهاريشي روي منشا مساله ميرود و توجه را روي منشا تمام تجربيات ، كه ((تجربه كننده))است ميگذارد.او ميگويد : طبيعت واقعي بشر شادي است ، هر انساني بدون استثتا و به طور آگاهانه يا نا آگاهانه به دنبال شادي است. بشر همواره خواهان شادي مطلق و جاودان ، مبرا از هر نوع رنگ ناشادي است.شادي غريزه واقعي بشر است و تلاش او براي كسب شادي ، تلاش نا آگاهانه ي او براي يافتن واقعيت خويش است.خواسته و آرزوي بشر براي شادي نشان دهنده هميشگي بودن شادي در خود او (خود بزرگ يا خويشتن خويش) مي باشد. در غير اينصورت چنين خواسته اي را به طور مداوم نداشت. اگر سردرد طبيعي بشر بود ، هيچكس براي رهايي از آن تلاش نميكرد ، ولي هركس كه مبتلا به سردرد مي شود ، نهايت تلاشش را براي خلاصي از آن انجام ميدهد.زيرا تجربه لحظات بدون سردرد را نيز داشته است. بشر تنها به دنبال چيزهاي طبيعي است ، شادي در طبيعت انسان است و به اين جهت او به دنبال شادي است . آموزش ما بر اين اصل استوار است: *من جسم نيستم * من ذهن نيستم * زمان و مكان براي من محدوديتي ندارد * من ماوراء زمان و مكان هستم * من هميشه و در همه جا هستم * ما آگاهي مطلق و بي حد و مرز هستيم ، ما در حد كمال و كاملا آزاد هستيم و از حقيقت و آزادي مجزا نمي باشيم. وجود ما هم اكنون همان چيزي است كه همواره به دنبال آن گشته ايم و ديگران بدنبال آن هستند. راهنمايي هاي ماهريشي براي رسيدن به اين اصول بسيار ساده و لذتبخش است. *كاملا آرام ، مطلقا آرام باشيد ، خود را خواهيد يافت . توفيق روش ماهاريشي در سراسر جهان طنين انداز شده است.كساني كه زندگي خود را وقف يافتن خويش ، آرامش و حقيقت كرده اند ، از مواهب اين روش برخوردار گشته اند . ((شري پونچا)) مرد خانواده اي از پنجاب غربي كه بدنبال يافتن حقيقت خدا و روشن بيني است به سراسر هند ، مهد دانش ودائي سفر كرده است. وي بالاخره در سال 1944 گمشده خويش را در حضور ((شري باگاوان را مانا ماهاريشي)) و در سكوت او مي يابد. از آن پس پونجا كه وي را ((پاپاجي)) لقب داده اند ، هر روز زندگي اش را وقف رساندن پيام استاد ماهاريشي (پيام آزادي او)به دنيا كرده است. در سال 1990 ((گانگاجي)) معلم خويش ((پاپاجي)) را در كناره رود مقدس گنگ در هندوستان ملاقات نمود . در اين ملاقات رضايت حقيقي كه در سراسر زندگي به دنبال آن مي گشت و براي كسب آن تلاش مي نمود برايش آشكار گرديد. با تاييد روشن بيني او پاپاجي از وي خواست تا اين رسالت براي غرب انجام دهد. از آن پس گانگاجي اين رسالت را با مهارت و صبر بسيار به انجام رسانيد و پيام ماهاريشي را به گوش دنيا مي رساند. ((ست سانگ))هاي گانگاجي همه هفته از تلوزيون هاي امريكا ، اروپا و استراليا پخش مي شود.خود او نيز مرتبا در سفر به دور دنيا است و با بر پاداشتن ست سانگ ، اين پيام را حضورا در سراسر جهان پخش مي نمايد. >>>>>>>> فرورفتن در قلب
بهمان صورتي كه يك غواص در درون چاه فرو ميرود و به جستجو براي يافتن شيء ميپردازد ، به همان صورت نيز بايد كه فرد با نگه داشتن زبان ( سخن ) ، و نفس ، عميقا در خود فرو رود تا محلي كه ايگو ( نفس اماره يا خود سركش ) از آن منشا ميگيرد را بيابد. در حالي كه سخن نگفتن ضرورت دارد ، مبتديان ميتوانند براي جلوگيري از پراكندگي ذهنشان سوال (( من كه هستم ؟ )) را تكرار نمايند . اما در صورتي كه فرد بتواند در عمق قلب فرو رود به اين سوال نيازي ندارد . در اين تمرين ، در حالي كه ذهن در جستجو براي يافتن منشا نفس ميباشد و به صورت پيوسته در در قلب مشغول بكار است ، روي قلب متمركز ميشود و قادر به سرگردان شدن نيست ؛ در نتيجه هدف يعني تمركز ذهن حاصل ميشود .
مزيت ماها يوگا نسبت به روش هاي يوگا : در انجام يوگا ضروري است كه فرد از قبل بعضي از برتري هاي معنوي را در خود پرورش دهد، و اين درحالي است كه انجام ماها يوگا خود به خود اين برتري ها را افزايش ميدهد . در ماها يوگا تمرين باعث روشن شدن تئوري ميگردد در حالي كه در يوگا تئوري راهنماي تمرين ميباشد .
فاصله بين افكار
نكته قابل توجه اين است كه با انجام تمرينات به تدريج از فعاليت ذهن كاسته ميشود ، يعني ؛ اگر در گذشته در مدت 1 دقيقه تعداد 8 فكر جزئي از ذهن عبور ميكرد ، بعد از انجام تمرين در 1 دقيقه تنها افكاري از ذهن عبور ميكنند كه اهميت داشته باشند . با انجام مكرر تمرين ، لحظات ناب بدون فكر يا آگاهي مطلق را درك خواهيد كرد .
آرام كردن و سكون ذهن
بعد از كم شدن فعاليت ذهن بايد آنرا ساكن كرد . آرام كردن ذهن تنها راه براي رسيدن به روشن بيني است . در بوديسم نيز براي رسيدن به رهايي تاكيد زيادي بر تمركز و آرام سازي ذهن شده است . ((قرآن : توكلت علي الله ، الله مع الصابرين )). ((انجيل : آرام باشيد و بدانيد كه من خدا هستم )). در ايتدا آرام كردن ذهن كار بسيار دشواري خواهد بود چرا كه افكار هجوم مي آورند تا فضاي آزاد و بدون فكر را اشغال كنند ، اما پس از مدتي اينكار بسيار لذتبخش خواهد شد . ماهاريشي ميگويد : هنگامي كه افكار حمله ور شدند از خود بپرسيد : اين افكار براي كيست ؟ من كيستم ؟
صداي دروني
همانگونه كه فكر ميكنيد به همان صورت صداي دروني را ميشنويد . در ابتدا شنيدن صداي دروني فقط با تمركز امكانپذير است ، اما با تمرين و تمركز به تدريج صداي دروني به راحتي با شما گفتگو خواهد كرد و شما را راهنمايي ميكند . (( مهاتماگاندي )) در اين زمينه ميگويد : سراسر فعاليت هاي سياسي من سرشار از امدادهاي غيبي بود ، صدايي كه هرگز اشتباه در آن وجود نداشت ، آيا ممكن است فعاليتي كه خداوند راهنماي آن است با شكست روبرو شود ؟
نویسنده : ناشناس |
|